امام صادق
kÄI¶oΠ¶ ¡jI‚ ³I¶H
SwH qÃanI¿a nj RoiA » Iúj oÃi
xIM ¾T{Hkº ͵Š.
xIM ¾T{Hj ‡ILUnH ·jo¶ » ©o¶ IM.
خود را بالاتر از مردم نبین
ÁnHj ¶ ¾«º Hn S²I¶ ¾¨ n¼‰ºIµÀ nHj ¾«º Hn SºIMp
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت... که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
kÄI¶oΠ¶ ¡jI‚ ³I¶H
SwH qÃanI¿a nj RoiA » Iúj oÃi
xIM ¾T{Hkº ͵Š.
xIM ¾T{Hj ‡ILUnH ·jo¶ » ©o¶ IM.
خود را بالاتر از مردم نبین
ÁnHj ¶ ¾«º Hn S²I¶ ¾¨ n¼‰ºIµÀ nHj ¾«º Hn SºIMp
عده ای بزرگ زاذه می شوند
عده ای بزرگی را به دست می آورند
و عده ای بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود دارند
(شکسپیر)
انسان نمی تواند به همه نیکی کند اما می تواند نیکی را به همه نشان دهد (رولن)
هر که گره از کار مسلمانی بگشاید خداوند در دنیا و آخرت گره از کارش خواهد گشود
(امام حسین علیه السلام)
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن ، و به هیچکس بدی نکن (شکسپیر)
امام صادق (ع) می فرماید:
خیر دنیا و آخرت در چهار چیز است
۱- طمع نداشته باش
۲- با مرگ و مردن ارتباط داشته باش
۳- خودرا بالاتر از مردم نبین
۴- زبانت را نگه دار همانطور که مالت را نگه می داری
انقلاب ما انفجار نور بود
سی امین بهار آزادی برهمگان مبارک
به امید روزی که همه بتوانیم اولین انقلاب درونی مان
را جشن بگیریم
یارب بنای عالم ازین پس خراب باد
افلاک را درنگ و زمین را شتاب باد
تا روز دادخواهی آل نبی شود
از پیش چشم، مرتفع این نه حجاب باد
آلوده شد جهان همه از لوث این گناه
دامان خاک، شسته ز طوفان آب باد
لب تشنه شد شهید، جگر گوشه ی رسول
هرجا که چشمه ایست ، به عالم سراب باد
.......
گزیده ای از اشعار
مرحوم سلیمان صباحی بیدگلی
.......
اکر بدانیم چه کسی را از دست داده ایم تا ابد باید گریان
و سیاه پوش شویم...
ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)بر همه
دوستداران آن حضرت تسلیت باد.
آنانکه رفتند حسینی اند،آنانکه هستند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند 
خدایا: این حسین حسین گفتن ها را از رو لبهامون نگیرن...
ما بدین در نه پی حشمت وجاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
ره رو عشقیم و ز سر حد عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
سبزه خط تو دیدیم وز بستان بهشت
به طلب کاری این مهر گیاه آمده ایم
با چنین گنج که شد خازن او روح امین
به گدایی به در خانه شاه آمده ایم
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم
آبرو می رود ای ابر خطا پوش ببار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما
از پی قافله با آتش و آه آمده ایم
عمری است که ازحضور او جا مانده ایم
در غربت سرد خویش تنها مانده ایم
او منتظر است تا که ما بر گردیم
مائیم که درغیبت کبری مانده ایم
رفتم که خار از پا کنم، محمل زچشمم دور شد
یک لحظه من غافل شدم،صدسال راهم دور شد
...خدایا:
درکوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضارا